دلمـ انـار دانه کرده و ..
سیـب ِ سرخ ِرســیده نمی خواهد!
دل مـن ....
خیال و رویــا ...
و حتی شــعر نمی خواهد!
از همان لحــظه ........
که خط خمیــده ی لب هات
پشت همــت احساس مرا همـ خمـ کرد ..!
دل مـن ..
دل کوچک من ..
قدر نفسی ......
کودکانه افتادنش را ..
روی کوه نور شانـه هایــت می خـواهد
برچسب: همان,
نویسنده: نیما پورعلی
برچسب:
نویسنده: نیما پورعلی
حتي وقتي از فاصله نزديك نگاهت ميكنم
فكر ميكنم به تو،به اين كه چقدر خوبه عاشقتم،چقدر خوبه كه هستي
گفتم عشق اما وقتي بهت فكر ميكنم ميفهمم كه چقدر دوست دارم اونقدر كه اسمشو گذاشتم عشق،عشقي كه براي اين همه احساس من به تو كمه....فكر كردن به تو قشنگ ترين مشغوليت منه ...❤️
برچسب:
نویسنده: نیما پورعلی